تبليغاتX
دفترچه ی ممنوع ندا
دفترچه ی ممنوع ندا

هر زنی یک دفترچه ی ممنوع داره این هم دفترچه ی ممنوع منه.!!


وحشتناک

 

بغض کرده بود

صداش گرفته بود نمی تونست

حرف بزنه ...

من اینم ندا میتونی بفهمی .

نمی خواست حرف بزنه تا مجبور شه گریه کنه

دستشو کوبوند به دیوار و گریه کرد

من خودم میخواستم این قدر بدبختش کنم

همه ی بدبختی هاش از منه

اینا همش تقصیر منه

اولین حس من : پیروزی ..داره گریه میکنه

من با ناراحتی : عزیزم من یه دختر بزرگم درک میکنم

تقصیر تو نیست

این جور چیزا پیش میاد

نه ..

بعضی وقتها جلوی آینه از خودم متنفر می شم

من همه ی فرصت هاشو ازش گرفتم

من خودخواهم

اینقدر آزارم میده که نه می تونم درس بخونم نه اینکه کار کنم

افکار من خرابه

به همه چیز شک دارم

دارم دیوونه می شم

حسودم

کینه توزم

هر کاری رو واسه منفعت خودم می کنم

زود عصبی می شم

من وحشتناکم

: همه ی انسان تا حدی اینطوری هستند

من خیلی ها رو اذیت کردم

حس دوم من : باز پیروزی و خنده ...قهقهه

داره اعتراف میکنه

مثل یه بچه بغلش کردم

و آرومش کردم

با خودم : پس تو نمی دونی من چیم ؟

عزیزم ابلیس سرت رو در آغوش گرفته

البته ابلیسی بدون هیچ عذاب وجدان

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط ندا  |

 

گوربابای .......

 

من زنده ام و زندگی رو اخلاقیات بنا نمی کنند .

گوربابای اخلاقیات که با خصوصی ترین چیز آدم هم کار داره

گور بابای دین

که هزارتا جن و پری گذاشته تا ببینن آدم کجا میره ؟چه گهی می خوره ؟

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط ندا  |

 

خدا و کلاس ما

پس همه چیز در طول اراده ی خداست  چون خداوند ما را آفریده ..

کلامشو قطع کرد .

:چرا خداوند ما رو آفریده ؟

جواب داد چون خدا کمال مطلقه و انسان بر اساس حب خداوند به وجود آمده

یعنی خداوند نه برای اظهار قدرتش بلکه بر اساس حبش ما را آفریده .

:پس خداوند نیاز داشته که ما رو آفریده

ـ نه خانم شما گوش نمی دید

من همین الان جواب شما رو دادم

خداوند نیازی به اظهار نداره

خداوند نیازی نداشته بوده هست و خواهد بود

ما انسان ها نیاز داشتیم که آفریده بشیم /

من :

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ERROR

باز حرفش رو از سر گرفت و گفت

:

ببینید من یه چیز رو به وجود میارم

فقط به چند دلیل

یا می خوام از اون استفاده کنم یا نبوغ خودم رو نشون بدم

یا اینکه تنها نمونم

که از نظر اخلاق همه ی اینا برای خدا نقصه

س خدای ما ناقصه

خانم من وقتی حرف می زنم شما گوش نمیدین

با دوستتون حرف می زنین

اینا درسای ۱۰ جلسه یشه

من نباید دوباره تکرار کنم

همکلاسی ۱:

خوب این قیاس اصلا درست نیست

چون ما با سر انسانی فکر می کنیم

نباید حد تفکر انسان را با خدا مقایسه کنیم

من با خنده  اینطوری به نظر میاد فضایی ها ما رو خلق کردن .

این بحث هم چنان ادامه داشت و استاد نذاشت خدای کلاس سقوط کنه

چون اگر سقوط می کرد تمام ما هم سقوط می کردیم

کار قهرمانو کرد واقعا

آخرش هم راجع به شرافت انسان و اینکه همه چیز برای انسان آفریده شده و انسان برای خدا و انسان نسبت به همه برتری داره و اینا ...

دلم برای  خدای کلاس سوخت

در آتش عشق به انسان می سوخت

بدون اینکه کسی دوستش داشته باشد

...............

 

 

 

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط ندا  |

 

:به زندگی بعد از مرگ ایمان داری ؟

ـچی؟

: به زندگی بعد از مرگ و اینا اعتقاد داری ؟

ـ نه .

: یعنی چی ؟ پس چطوری فکر می کنی ؟

ـ همین طوری

انرژی ها بهم دیگه تبدیل می شن 

ماده هم به انرژی

تو چی ؟ تو اعتقاد داری ؟

:آره به بهشت و جهنم و اینکه حساب کتابی هست

اصلا نمی تونم تصور کنم

مرگ پایان همه چیز باشه .

پس واسه چی داریم زندگی می کنیم ؟

یعنی آدم های بزرگ چه بدونم فردوسی و ابن سینا و ادیسون و ... اینا تبدیل به هیچ شدن

یعنی پدر مادر های ما

تبدیل شدن به مورچه و درخت و آب و سیب

 

اگر جهان دیگه ای وجود نداره واسه چی اومدیم و واسه چی اصلا داریم رنج می کشیم

؟

اگر اون ور نیست

خوب می رم دزدی می کنم

قتل و جنایت و...

اصلا اگه اینطوری نبود چرا به دنیا اومدیم ها ؟

ـ (با خودم ): دنیا اومدن ما دلیل وجود اون دنیاست !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

همونقدر که برای اون عدم زندگی پس از مرگ بی معنی بود برای من زندگی در اون دنیا بی معنی بود

در مغز هیچ کدوممون حرف های اون یکی نگنجید .

 

چهارشنبه 20 آبان1388  توسط ندا  |

 

جدیدن ها

چند تا کلاس رو همزمان پیچونده بودم

ولی هنوز احساس کرختی

ولم نمی کرد

۱۲ شب و شکلات ۹۹٪

بارون هم که بی خیال نمی شه

تق تق تق تق

می باره رو ی شیشه

با این بی خوابی تو این ساعت هیچی مثل

شنا تو آب سرد فاز نمی ده

ای کاش خونه بودم .

دوشنبه 11 آبان1388  توسط ندا  |

 

جبر و.........

سرور :

دیشب مجبور بودی تا خرخره بخوری که حالا سر گیجه بگیری

؟

 

:  .....

چرا اینقدر بارون میاد

حوصله ندارم برم خونه شلوار بشورما .

 

اه

 

................

پوچ

پوچ پوچ

بی توهم

بدون خیال

حتی فکر

چه نا امید کننده

دلم به حال خودم سوخت

شنبه 9 آبان1388  توسط ندا  |

 

او....

ولش کردم

گذاشتم بره

برگشت و دوباره به صفحه ی مونیتور خیره شد

حالا که رفته حالش بهتره

................................................

فقط یه چیزی پرسید :

این دختره یا پسره

نمی دونستم چی بگم ...

چهارشنبه 6 آبان1388  توسط ندا  |

 

این پاییز

در این پاییز

مزه ی شراب شیرازی دست ساز مادر

در کوزه های گلی

مثل

گرمای

داغ

باغ آفتابگردان بود

امسال

شب های جمعه ی آبانی من

با ترانه های قدیمی

مست و تردند

هرچند تمام هفته را در تهران دود می خورم

هر چند حضور تو هم چون هراس تکالیف نیمه کاره در مضیقه است

ولی معجون مادر بیش تر از این هاست

هم چون درمان همه ی افکار من

 

.

.

.

. شاد باد شادکامی خجسته

شادکامی آبانی . !!!

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

ای کاش

ای کاش

ای کاش

ای کاش

ای کاش

ای کاش

ای کاش

ای کاش

....

....

....

.

.

.

.

. پاسخی

پاسخی

پاسخی !!!!

 

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

من و من

مثل من با من باش

و حتی

مثل تن با من

تو ...!

آن که می پندارم باید هوا باشد

و یا حتی

این

تو

باید از همه دنیا جدا باشد

هم چون من

و حتی

مثل تن با من

ذات درد را صدا شو

و یا با من هم سفره ی شب

از جنس من و عشق و خدا شو

تو آن که

می پندارم

باید مثل هر عاشق رها باشد

در آغوش من

در

دستان

هر چند نا امن

من

اهل شو .

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

بد و خوب

شنبه روز بدی بود

آه ...

روز خوب

روز بد

کاش باران بیاید

عصر پنج شنبه و

 

من ....

از تمام خوبی ها و بدی ها خسته

من و

پوزخندی

با

همه ی حکمت های شاد

و باز خنده

و تمام دایره های بسته

 

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

بعضی وقتها قهوه شیرین به نظر میاد

بعضی وقتها به نظر می رسه پاییز داره تموم میشه

بعضی وقتها به نظر می رسه می خوام عکستو از روی دیوار بردارم

هیچ وقت فکر نمی کردم چیز هایی که پیدا می کنم

زندگیمو به پایان ببرند

بعضی وقتها انگار جنگ تمومه و آسمون بی ابر

بعضی وقتها فکر می کنم به قطار می رسم

 

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

امروز

فردا

رو رها کن

این لحظه پر از احساسات پاکه

منو پیدا کن

در این عبور ظریف ثانیه ها منو پیدا کن

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

زن خوب

نه ...

...

من زن خوبی نیستم

خوب بودن هیچ گاه برای من جالب نبوده است

در مدرسه منضبط نبودم

خوب نبودم

اطاعت نمی کردم

و تنبیه می شدم

من از سرکشی بیشتر لذت می برم تا از به تو زنجیر شدن

 

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

دانستن

تو چیز های زیادی از من نمی دانی و من نیز آنچه را که نمی دانی از یاد برده ام

من چنان در جسم خود زندگی کرده ام

که گویی تمام عمر را در سرزمین بیگانه ای بودم

چه ؟

روح ؟

از چه می پرسی ؟

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

نیازی نیست دروغ بگی

نیازی نیست تظاهر کنی

من با تو می مانم

در پس چیز هایی که می بافیم و زنجیر های تازه

در پس لباس تو

بدن برهنه ات

می بین

ما انسانیم

انسانی زیادی انسانی

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

...

آخرین روز داغ شهریوری در میان تگرگ های درشت مرد

با این حال من در دل مردگی نبودم

برعکس بیش از تمام روزهای عمرم باران را زیستم

من به باران نزدیک بودم

....

نه...

....

واژه ها می لغزند

من

 خود

باران

بودم

سه شنبه 28 مهر1388  توسط ندا  |

 

نهلیسم فعال

نهلیسم فعال

مثل کنیاک زمستونی

خوب گرم میکنه

ولی

زود می پره

 

دوشنبه 27 مهر1388  توسط ندا  |

 

دیدن

من از جستجو خسته نیستم

من از این راه خسته نشده ام

از این خسته ام که می بینم

بیش از آن چه انتظار داشته ام

دیده ام

همه ی بشریتم با سر به زمین خورد

و همه ی پویایی در من مرد

همچون شعله ای در زمان

دوشنبه 13 مهر1388  توسط ندا  |

 

تو و من

بدون تو نمی تونم زندگی کنم

درسته عزیزم

تو باید حقیقت رو بدونی

من بدون تو نمی تونم زندگی کنم

همونطور که بدون گربم نمی تونم زندگی کنم

من به تو فکر می کنم

همونطور که به قبض های عقب افتادم فکر می کنم

تو قسمت خیلی مهمی از زندگی منی

مثل عینک طبی شماره ی ۵/۲

البته تو خیلی برای من می ارزی مثل قهوه های کسل گودو

البته اینا چه اهمیتی داره ؟

چون تو منو خیلی دوست داری ؟

همونطور که من تو رو دوست دارم

من هیچ شکی ندارم که تو عاشقمی

مخصوصا وقتی با دخترای دیگه تو مهمونی لاس می زنی و تموم مدت به سینه هاشون خیره میشی

چه اهمیتی داره تو با فلان دختره بودی ؟

کدوم ؟

همونی که بخاطر رنگ موی ارزون قیمت موهاشو سوزنده بود

چه اهمیتی داره من از فلان پسره خوشم میاد

عزیزم اینا مهم نیست

مهم اینه که وقتی با همیم خیلی خوشحالیم

اینا اهمیتی نداره .

چون من و تو همدیگه رو خیلی دوست داریم و با همدیگه می مونیم و همدیگه رو ترک نمی کنیم .

چون ....!!

راستی چرا من و تو همدیگه رو خیلی دوست داریم و با همدیگه می مونیم و همدیگه رو ترک نمی کنیم .؟

ولش کن

اون پسره که اونجاست کراباتش بازه

اونی که تا خرخره خورده

به نظرت خوب نیست

خیلی برنزه ست دوست دارم

البته اینا مهم نیست چون ما خیلی روشن فکریم

 

چهارشنبه 1 مهر1388  توسط ندا  |

 

زرد کروم

 

باز زرد کروم

و دست های رنگی تو

مزرعه ی آفتابگردان های تازه و

نقاشی های پژمرده ی تو روی دیوار کثیف و روی زمین ....در تمام خانه ی کوچک

تو را نگاه می کنم

که می کشی و رنگ می کنی

و باز زرد کروم

 نقاشی گل های آفتابگردان پژمرده در مردادی که تمامی آن ها شکفته اند !

تمامی آن ها شکفته اند !

تو کجا زندگی می کنی ؟

در جایی که گل ها را چیده ای ؟

تمام خانه پر از تصویر های مکرر است

زرد کروم و گل های آفتابگردان

این پژمردگی در دیوارهای خانه نفوذ می کند همانطور که با تو زیسته !

پنجره را باز می کنی و به آسمان می نگری

می گویی فردا روز خوبی خواهد بود !

 آیا امروز را می بینی ؟

اینجا را ؟

پیش بینی هایت درست نیست

هر روز هوا بدتر می شود

گرم تر

و تو باز زرد کروم را روی بوم می مالی

عزیزم

به زودی مرا خواهی کشید و رنگ می کنی

زرد کروم

زرد خیره کننده

چون من پژمرده خواهم شد

فردا

 روزی که هوا خوب است .

 

 

 

سه شنبه 10 شهریور1388  توسط ندا  |

 

به من بگو

امروز چه کسی هستی ؟

مرد آرام و با صلابت  قدرتمند

یا شکست خورده ی عصبی

بگو امروز چه نقابی بر چهره داری ؟

مغرور و بی اعتنا

یا عاشق و نیازمند

من امروز با چه کسی زندگی می کنم ؟

مردی که اعتقاد دارد

یا کسی که نفی می کند

به من بگو

چه وقت

تو واقعی را خواهم دید ؟

 

سه شنبه 10 شهریور1388  توسط ندا  |

 

بوی نوچ

بوی نوچ شاه توت های تازه رسیده تمام مغزم را پر کرد

بوی بخار گرفته ی زندگی

...

کاش تمام تابستان من پر از رایحه ی میوه های ترش باشد

چهارشنبه 28 مرداد1388  توسط ندا  |

 

هممم

میگی منو از دست میدی !!!!

چطور امکان داره تو رو از دست بدم

عزیزم

عشقم

در حالی که مثل کنه به من چسبیدی

و مثل سگ پاکوتای همسایه دنبالم میدویی

و یه لحظه آرومم نمی ذاری

عزیزم چطور امکان داره تو رو از دست بدم

در حالیکه

مثل مگس دورم ویز ویز می کنی

و حتی حموم رفتنت رو هم واسم تعریف می کنی

و واسه اینکه کم نیاری وسطاش چند تا جمله ی دست پا شکسته از بزرگان نشخوار می کنی و سعی می کنی

خودت رو فرهیخته نشون بدی .

عزیزم چطور ممکنه از دستت بدم در حالیکه هیچ دختر دیگه ای نزدیک تو نمی شه چون من از

تمام خوبی ها و و بزرگی های تو واسشون گفتم

اینکه تو یه مرد کاملی و اونا جرات نمی کنن به مرد باوقاری مثل تو نزدیک بشن

عزیزم چطور ممکنه  از دستت بدم در حالیکه خیلی راحت بهت میگم که از یکی دیگه خوشم میاد و تو تحمل می کنی

چون کار دیگه ای نمی تونی بکنی

نه عزیزم تو مثل چسب آهن چسبیدی به من

واقعا خوشحال میشم اگر به من بگی چطور میشه تو رو از دست داد؟

سریش

 

یکشنبه 11 مرداد1388  توسط ندا  |

 

 

شاید من دروغ گفته ام

شاید من راست گفته ام

خوب فکر کن

آن چه باقی می ماند

این است که آیا من زندگی ام را زیسته ام ؟

یکشنبه 11 مرداد1388  توسط ندا  |

 

دیو

باز دیو

باز باز باز باز باز باز دیو

باز نیمه شب

اینبار در گوش من چنین خواند

((اگر بدانی زندگی ات را هزاران بار زندگی خواهی کرد

چه می کنی ؟/

آیا زمان

ابتدایی دارد ؟

آیا زمان انتهایی دارد

؟

آیا در این ساعت شنی

نباید آنچه که قرار بوده اتفاق بیافتد تا به امروز اتفاق افتاده باشد ؟

آیا زندگی که کرده ای و زندگی نازیسته را هزاران بار همین گونه با همین عناصر هم چون دانه های ریز شن که هیچ گاه عوض نمی شوند نخواهی زیست ؟

تو چه کرده ای

؟

تو با خود چه کرده ای ؟

))

امید هایم کو ؟

خدایم کو ؟

 ایمانم؟

دینم ؟

 همه ی درها را  بسته بودم

این دیو از کجا آمد ؟

 

هر چند مدتی ست دیگر دیو نمی نماید

با من زندگی می کند

و بازیگوشی دیر پای دارد

 

 

 

یکشنبه 11 مرداد1388  توسط ندا  |

 

لباس های بگش رو کنار گذاشته بود

خیلی مودبانه حرف می زد

رفتارش 180 درجه فرق کرده بود

واقعا مطمئن نبودم این خودشه یا نه !

از یه پسر دیوونه ی شر شلخته ی بیکار علاف بددهن که باهاش فوتبال بازی می کردم به یه مرد خوش پوش سر بزیر باکلاس خوش

Buzzyصحبت

تبدیل شده بود

تلفنش زنگ زد

چند قدم دور شد با دستپاچگی حرف زد

اصلا نمی تونستم تصور کنم میتونه عاشق هم بشه .

برگشت

-چه طوره ؟ دوسش داری !؟

_آآا..آره ...خیلی خوبه ..تو شرکت باهاش آشنا شدم .

-خوش اومدی به دنیای عشق عوضی

خندید

یکشنبه 11 مرداد1388  توسط ندا  |

 

بعد از همه ی این ها

و

بعد از همه ی این ها من و تو خواهیم ماند

و غروب زیبای باغ سبز

در اردیبهشت های دل انگیز

و بعد از همه ی این شلوغی ها باز من و تو خواهیم بود و فکر خوش در کنار هم بودن ها

می دانم و احساس می کنم

این واقعی ست

وقتی در کنار توام یکسان نمی اندیشم

یکسان نمی بینم

من با تو معنای تمام آنچه هستم که در اطرافم می گذرد

و به خاطر تو

به همه چیز رنگ واقعیت می زنم

به خاطر تو حاضرم تمام زبان های دنیا را از بر شوم

آن جا که تو هستی سر منشاء

تمام شادی های دیر پاست

وقتی در کنار توام یک غول دلشادم

و

من این را واقعی می کنم

یک غول دلشاد خیلی بهتر از احساساتی دلتنگه .

گویی از هیچ چیز نمی ترسیم

و همه ی ترس ها در مقابل شادی های ما به مسخره گرفته می شوند

قهقهه های ما تمام دنیا را خواهند لرزاند

پس با من شادی های غولناک را فریاد کن .

چهارشنبه 27 خرداد1388  توسط ندا  |

 

تو

در برخورد با تو همیشه خسته بودم

شاید اگرخستگی را کنا رمی گذاشتم

هیچ گاه هیچ احساسی نسبت به تو پیدا نمی کردم

تجربه کردن چیزها با تو هیچ سودی نداشت

جز احساس خود کم بینی من

من هنوز اینجام

روی پاهای خود

محکم و در آرزوی

قله ها

هرچند تو باشی

هر چند تو نخواهی ؟

چه فرقی می کند ؟

من در تو دیگر هیچ نمی بینم

و به ستاره ها می نگرم

و فقط صدایت از دور می آید

از دور می اید و دورتر می شود .

چهارشنبه 27 خرداد1388  توسط ندا  |

 

 



نوشته هام مثل فیلم جسی جیمزه
هر لحظه ممکنه فکر کنی ممکنه هیجانی یا نکته ی خاصی بین نوشته هام پیدا کنی
ولی هیچ اتفاق خاصی نمی افته
میتونی دست به سینه بشینی و اینا رو بخونی


 

 

وحشتناک
گوربابای .......
خدا و کلاس ما
جدیدن ها
جبر و.........
او....
این پاییز
ای کاش
من و من

 

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386
دی 1386
مرداد 1386
دی 1385
شهریور 1385
دی 1384
دی 1383
خرداد 1383

 

 

zara
حامد
امید
سارا
سارای zozo
خاطره
سينا
نسيم
مریم
ساناز
بانو
محمد
ناهید
بارون
حمید
امین و کسری
حسن ایدریساوی
علی
نسیم
sahar
فربد
سوداگر
دانلود بیش از 1400 جزوه ی ترجمه شده توسط اساتید دانشگاه شهید بهشتی و EBOOK
pro-photon

 

 

RSS 2.0